که اوه لینا قط می شد
ننه م می اومد سرآب
با زنا همکلام می شد
ددم هنوز فسقلی بود
پیرهن تنش گل گلی بود
بوام رو سقفه پشته بوم
با پاهای کاهگلی بود
یادوم می یاد که یخ نبود
تلویزیون او وخ نبود
گرمی بینه بچه ها
به گرمی سبخ نبود
فاطی میونه بچه ها
قر می دادو ناز می فروخت
ابولی با چشمونه سیاه
داد میزدو آب می فروخت
یادوم می یاد بیلرسوتا
همه به شکله هم بودن
سپرتاسایه بواها
از روحی یه محکم بودن
تریلرایه آق بابا
سرویس آقاها بودن
تاکسی هایه سفیدسیاه
تو خطه بینه راه بودن
فیدوسه پالاشگاهی یا
ساعت چار سوت می کشید
بچه هایه سبزه سیاه
منتظره بوا بودن
گلوله هایه شیشه ای
تو دست بچه ها بودن
خونه هایه کوچیک بزرگ
معدنایه صفا بودن
راستی تو هم یادت می یاد
مو او روزا کجا بودوم
روپشته بومه خونتون
دنباله کفترا بودوم
وقتی می رفتی تویه لین
با دخترا بازی کنی
تو صف نونه تنوری
تو فکره او چشا بودوم
دنبالتوم هر جا بری
از تانکی تا کلانتری
با دلو جون ای بار می یام
تا دیگه از پیشوم نری