تبليغاتX
277270 اهل آبادان اهل آبادان

! اهل آبادان خوش آمدید weblog به

1016

16
آنکه بی جرم برنجیدوبه تیغم زدورفت

بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

ای دل غافل. کوکا تو کجا بودی ای همه سال که مو برا دیوار درده دل میکردومو خونه دل میخوردوم؟ حالا هم که پیدات شده دلوم نمی یاد زخمایه چرک کرده ی دلومه پیشه چشایه قشنگت باز کنمو سینه ته بسوزونوم. اما حالا که لیز خوردومو پیشونیمه رو شونه ت گذاشتوموقصه غصه هایه دلومه برات زار زدوم تو رو به ارواحه پاکه اهله قبور یه وخ سوهانه روحوم نشی پته ی همه جگرسوزیامه رو کنی! مو که میدونوم تو هم دلخونیات کم از مو نبوده برا همینه که مننت میذاریوو حرفامه گوش میدیو سیامشقامه میخونی. اشکی به چشمات می یاریو دردی تو دلت احساس می کنی که هیچ درمونی نداره. شایدم داروش هم دردیمون باشه . شایدم نوشدارویی باشه که اومده تا ریشه ی دردامونو بسوزونه. تو خوب یادت می یاد او روزی که مو دلبسته ی ماهرخ شودوم همش شونزه سال بیشتر نداشتوم. اومدوم پیشه تو گفتوم: مهین قضیه ایطوریه. یه چیزی تو دلومه عینهو یه بچه. یه وقتایی بدجوری لگد میزنه. شبا خواب نداروم. روزا آروم نداروم. انگاری چوب فلک شده باشوم رو پاهام بند نیستوم. وجودم همیشه شرجیه . داروم بدجوری پخته میشوم کمکوم کن. تو خندیدیو گفتی: ای ناقلا په تو هم ها! فکر نمیکردوم ایقد زبل باشی. حالا کی هست؟ تازه دیدیش؟ ریختو رویی هم داره یا الکی دم لایه تله دادی؟ بت گفتوم: چه فرقی میکنه. او کاره خودشه کرده. تنگه دلوم چسبیده. نیستشو هستش. وقتی هستش به تارایه دلوم چنگ میزنه.. چه دلنواز. مثه وقتیه که تو حیاطه خونه تون آب پر میکردیمو شنو میکردیم. با دستامون آبایه موج مینداختیم انگاری تو دریا باشیم. یادته مهین گوشه ی حیاط لیز خوردوم پایینه فکوم شکاف خوردو سه تا بخیه خورد؟ اولش خیلی ترسیدی. اما وقتی از اسپیتال برگشتوم بهم یه سقز بادی دادی. هنوزم طعمش تو دهنمه. ننه م میگفت: ای دختره یه شیطون - بلایه جونت شده. گفتمش کی ننه؟! گفت: همی مهین. خدا نمیدونه کیه دختر کنه کیه پسر. همش تو پسرا می چرخه. گفتمش تقیره او نبود که. مو خودوم خوردوم زمین. تازه ای مهین نبود ایقد خون ازوم میرفت که حالا باید تو قبرستون باشوم. ننه تو رو خدا دیگه ای حرفایه به مهین نزن. یه وقتی می شنوفه دلگیر میشه. بعد گفت: خوش به حاله مهین که طرفدارم داره. مو میخوام بدونوم که تو ای کوچه پسر قحطی اومده که تو باید همش با مهین بازی کنی؟ فردا برات حرف در میارن. میدونی اگه آقات بفهمه با دمپایی کبودت میکنه؟ خلاصه هی الکی بهت پیله میکرد. خب مونم که گوشوم بدهکاره ای حرفا نبود. جایه بخیه هام که جوش خوردن دوباره پیدام شد.

+ نوشته شده توسط سیدرضا موسوی در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 8:29 |
277270