پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند. اما حقیقت آن است که زمان ماراباخود برده است و شهدا مانده اند. ( شهید مرتضی آوینی)
هوا خیلی گرم است سید عیسی. میدانم. و تو در ارابه ازنفس افتاده در گل و لای دریاچه نمک در انتظار تلخ و کشنــــــــده ای نشسته ای و اشک غیرت به چشم و درد خیانت نارفیقـــان به دل کاشته ای. به سختی نفس فرو میبری و با هر نفس آهــی ازحسرت زمان های از دست رفته و فرصت سوزیهای نــااهلان برای ثبت در کائنات و شهادت در رستاخیز می کشی. فرمــان شلیک همه گلوله های گردان تانک را داده ای اما نه دشمنـــی دیده ای و نه حمایت آتشبار خودی را. حنجره تو را چیـــز دیگری می سوزاند. طعم تلخ خیانت را احساس میکنی اماباورنمیداری که زهراب تلخ سقوط را با نوشداروی مصلحت به کام خود و دیگر همرزمانت بخورانند. و همین حنجره ات را بیشترمی سوزاند نه ابر و مه غلیظ صدها گلوله شیمیایی دشمن که سرزمیـــــــن تفتیده فاو را در بر گرفته است.هواخیلی گرم است سیدعیسی در کنار پیکر آخرین یارانت دندان به دندان می فشاری و خشـــم فــــرو خورده ات رادر دل خنجری میسازی برنده تر از صدها نیزه و سنــــان که شغاد در چاه شکارگاه رستم دستان کاشته بود.............................
