ننه م یخنی بار گذاشته بود. قابلمه غل می زدو بخارش پشت شیشه پنجره مطبخ
رو پوشونده بود. مو گوشه راه پله کنار دیوار نشسته بودم چشمامه انداخته بودم به
خوشه های غوره انگورمون که تمامی حیاط خونمونه پوشونده بود.
ننه م صدام زد نشین اونجا. تو حیاط مردم پیدایه. مو چکار حیاط مردم دارم. گفت:
بیو برو سبزی بگیر برا نهار. فقط ریحنو پرپینو ترپیاز. اگه نونوا هم شلوغ نبود پنج تا
نون بگیر. خمیر نباشن ها. آقات دعوا می کنه. دمپایی هایه آقاتم نبر. مال خودته
بپوش. زود بیای. نری با بچه ها تیسه کنی. مدرسه ت دیر میشه.
تو کوچه محمود با یویوش داش بازی می کرد. بش گفتم: محمود می یای بریم بازار
سبزی بخریم؟ نه . مامانی نمی ذاره. نون چی. نون نمی خواین؟ نونم داریم. میدی
یه خورده با یویوت بازی کنم؟ نه بابایی دعوام میکنه. اگه بدی بعد گلوله چینی
هامه میدم به خودت. یه خورده . آفرین. سی ای. گلوله برا چیمه. اینه داییم از
کویت برام اورده. تازه یه تانکم برام اورده. کنترولیه. ای چراغ خونه غلام اینایه برام
شکستی میذارم نگاش کنی. گفتم: تانک کنترلی. از همونا که مجید داره؟ گفت:
نه. او چیه.او خو پلاستیکیه. مال مو آهنیه. چراغاشم روشن می شن. پشتک وارو
میزنه. یه آهی از ته دل کشیدم انگاری نیمه جون شده باشم.گفتمش مگه مو
مرض دارم که چراغ خونه غلام اینایه بشکنم. اصلن نخواسم. گوره پدر خودتو تانکتو
یویوت.اونم گفت: گور پدرخودت. پدر سگ. برگشتم شق خوابوندم تو گوشش.
شورتشه خیس کرد. جیغش در اومد. یویوشه پرت کرد به طرفم. جا خالی دادم
افتادتو جوق. صدایه جیغشه بلندتر کرد. مو هم دمپایی هامه کردم تو دستمو
پا گذاشتم به فرار. اصلن یادم رفته بود چی باید برا ننه م بخرم.
