جنگ خانمان سوزخیلی پیشتر ازتاریخ رسمی اعلام شده آغاز گردید و خرمشهر پیشتر از آبادان داغ جوانان و مردم شریف ومظلومش را به سینه کشید . نیمه اول شهریور 1359 برای دیدن دوستی به خرمشهر رفته بودم هنوز هم باور فجایعی که آن روز در خرمشهر دیدم بسیار سخت و جگر سوز است و این حقیر ازنزدیک با این مصایب برخورد داشته ام خیلی سخت می توانم به خود اجازه دهم قلم را به جبر واداشته روایت های آن زمان را تشریح نمایم .
27 سا ل است که داغ به دل دارم و زمانی نیست که با یاد آوری آنچه دیده ام خون به دل نشوم و اشک درد آلود از تجسم آنچه اتفاق افتاده بر چشمانم نیاید . جنگ هرگز از زندگی سخن نگفته و هرگز نعمت نبوده و نخواهد بود.بخواهیم یا نخواهیم آبادان سمبل مناطق جنگی و جماعت آبادانی سمبل جنگ زدگان و مها جران جبری هشت سا ل جنگ تحمیلی و فرسا یشی بوده است . در طی 8 سال و بلکه بیشتر مردم شریف شهرمان چه نامردمی ها و چه سختی ها که درشهرک ها ، اردوگاهها ، خوابگاهها و غیره متحمل نگردیدند و عزیزترین هایشان چه نا با ورانه اینجا و آنجای میهن عزیزمان رخت خا ک به تن ننموده اند. دلاورانی که نهایت آما ل و آرزویشان بازگشت به شهر همیشه عزیزشان بوده اما غریبانه جسم پا کشان زینت بخش بهشت آباد شهرهایی شد که با خانواده هایشان به آنجا پناه آورده بودند.یادشان همواره گرامی با د.
اگر امروزه می توانید با یک خودروی سواری مسیر آبادان تا ماهشهر را یک سا عته طی نمایید من به یاد می آورم که روزگاری نه چندان دور از راه دریا و از روستای چو ئبده تا اسکله بندر امام ( بندر شا هپور) این مسیر را بسیار طولانی و پر اضطراب در طی 24 سا عت با لنج باری پیموده ام. شب مهتابی خور عبدالله را تا به صبح بیدار بوده و تا سا عتها اسکله بندر امام را چون سراب باور داشتم . اما آنچه پشت سر باقی مانده است دستهای مهربان شهری بوده که همواره فرزندانش را پشتیبانی کرده و در انتظار بازگشتشان زخم ها بر تن کشیده اما آغوش گرمش را همواره باز گذاشته است . پنجم مهر بر مردم خونگرم آبادان همواره گرامی باد.