نرگس ننه ماشالا تو دخترایه محل آتیشپاره بود. با یه نگاهه زیرچشمیویه ناز شتری میتونس دل همه جوونایه محلو فرش زیرپاش کنه وو بعدشم لگدمالشون کنه وو راشه بکشه بره پی کارش. یه روز که تو آینه خودمو دید میزدم به خودم گفتم نه بابا تو کجاوو او کجا. قیافه داری؟ به قول ننه م رقصت قشنگه یاآوازت؟ خلاصه هیچ. تا رسیدم به شب و روزایه محرم او سالا. به عشق شبگردیایه بی هراسو چای دارچینیو شله زرد خلال بادومیو برنج خورشتایه ته سوزو هلیم و آش رشته نعنا پیاز داغ شده و سنج و دمام و سینه وو زنجیرزنی خاص جوونایه آبادانی دل به دریا زدم روزگار گذروندم تا جام خالی نباشه. مثه حالا که جایه خیلیا خالیه وو پرشدنش محاله. تو یه شب که خیلی تو حس رفته بودمو یقه مه باز گذاشته بودمو حسابی از خودم بیخود شده بودم و زنجیرو چپ و راس می کوبیدم رو شونه هام چشام تو چشاش گیرافتاد. اولش بی خیال شدم. گفتم ناصوابیه چش چرونی تو ای شبا. اما مگه از چشام دور می شد؟ تو او لحظه ها بود که تازه فهمیدم دل که هیچی میشه آدم ایمونشم بریزه زیره پاش بی خیال لگدمال شدنش. جوونی بودو هزار کوفتو زهرماره سینه سوز. بعضی چیزا وقتی به چشم می شینن لامصب مگه میشه بیرونشون کرد؟ کفوراتن. عینه خار تو چشم گیر میکنن. آدم ذلیلشون میشه. نرگس شوور کردو رفت. اونم نه یکی دو تا. دخترایه ایطوری مثه فرش کاشون می مونن. رنگ و روشون عوض نمی شه اما شوور فراوون. دماغه هر چی چشم بی مخه به خاک می مالن. فقط بدیش اینه که بلایی به سر پیچ و مهره دل آدم میارن که دیگه نمی شه تنظیمش کرد. خلاصه دلمون باخ رفت.
اهل آبادان
فرهنگی - اجتماعی - هنری - شخصی
+ نوشته شده توسط سیدرضا موسوی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت
16:11 |
