از
صبح کلهء سحر تا بوق سگ تو کواترا زباله به زباله نونه خشکو پاکت کاغذیو خرتو پرت جمع میکر بلکه روزگارش بدونه دس دراز کردن جلویه هر کس و ناکسی بگذره. تو انباریه حیاطه خونه ممد بحرینی اینا زندگی میکر. مو هر وقت سیم مسی یام اندازیه یه مشتم می شد براش می بردمو یه پنزاری هم کفه دسه مو میذاش. گاهی وقتا ننه م یه کاسه بشقاب از غذاهامونه می داد تا براش ببرم. میگف صواب داره ننه. کسیه نداره بیچاره. یه وقتایی می دیدمش که ته سیگارایه کنار خیابونایه جمع میکر می اوورد خونه تنباکوهاشه خالی میکردو لف باشون دورس میکردو دودو دمی راه مینداخ. از بس تو آفتاب تیسه میکر پوسه صورتش قهوه ای شده بودو ته ریشایه سفیدش یه استیله خاصی بش داده بود. یه شب که براش شام برده بودم بعد از کلی تعارفو و تشکر گف بیو تونم بخور. زیاده . بیو رودم. مونم با ایکه شامه خورده بودم عجیب پیله شدم تا سر از زندگیش در بیارم. گفتمش عامو ناصر آقام اینا راس میگن هیچ کسیه تو ای دنیا نداریو فقط خودتیو بس؟ سرشه عنداخ پایینو یه آهی کشیدو لباشه به سختی به حرف اوورد. ای بووا. یعنی میگن از زیر بوته عمل اومدم؟ معنیه ای حرفشه نفهمیدم. گفتمش ناراحت نشو عامو. یعنی میخواسم بگم هیچوخ دلت برا کسی تنگ نمی شه؟ هیچوخ کسی سراغتو نمیگیره ؟ از ای حرفا عامو. همیطور که تنباکو تو کاغذ می پیچون سرشه بالا گرفتو تو چشام نگا کردو یه آه بلندی کشید که بو همه چی مخلوط از توش بیرون اومد. زبونشه به لبه کاغذ کشیدو سیگاره شه آماده کر. بش گفتم عامو نمیشه سیگارته الان روشن نکنی! ننه م اینا عادتشونه وقتی میرم خونه پیرنمه بو میکشن بعد میترسم فک کنن رفتم با بچه های سیگاری گشتم برام بد میشه. سیگارشه گذاش پشته گوششو شروع کر به تعریف. که ها مو برا خودم کسی بودم . روزگار بام چپ افتاد اینی شدم که می بینی. از وقتی بووام مرد از آغاجری اومدم آبودان حمالیه لنجایه کردم. بعدترش از گسبه تا خسروآبادو شطیطو جمشیدآباد کمتر کسی بود که اسمه ناصره بشنوفه وو تنش نلرزه. رد قاچاقه چایی یو سیگاره که میگرفتن تا به مو می رسیدن بی خیالش میشدنو راشونه کج میکردنو می رفتن. یادم میاد یه غلام ژاندارمی بود خیلی پیله میشدو هر بار جلو آدمامه میگرفتو تلکه ازشون میخواس. یه بلایی سرش اووردم که تا هسسش از یادش نمی ره. او که رف نوبته صادق کرده رسید . طوری حسابشه گذاشم کفه دسش که اسمشم از یادش رف. اصن چرا راهه دور برم . از مصطفی ریش قلدرتر سراغ داری؟ نه تو که نمیشناسیش. از آقات اینا بپرس موباعث شدم ریش بزاره که یه وقتی نوچه هام شناساییش نکنن . علی چینوویه مو فراریش دادم تا ایقد بچه هایه مردمه نترسونه. ممد آواره اه دسه پیله کردنایه مو کارش به آوارگی کشید. خلاصه ایقد چپو و راس حرف زد که از کارم پشیمون شدم که ای کاش ایقد سمچ نشده بودم که عامو ناصر چرا ایقد تننایی. ظرفایه جمع کردمو خدافظی کردمواومدم که بیام بیرون. صدام زدو گف بیو جونم ای دو قرانیه بگیر ببر سی خوت آدانس بگیر. همش یه طرف او دو زاریایی که بم می داد یه کیفی داش که هیچوخ از دلم بیرون نرف.
