تبليغاتX
277270 اهل آبادان اهل آبادان

! اهل آبادان خوش آمدید weblog به

1016

16

سلام خونه. حالت چطوره! خوبی؟

 

خوشحالم که می بینمت. چقد پیر شدی. اول نشناختمت. فکرمیکردم باید مثه قدیمت جوونو خوش استیل باقی مونده باشی. آخه از سیمانو تیرآهنایه انگلیسیو آجورایه درجه یک ساخته بودنت. محکمو موندنی . اما نموندی. کاکلایه سبز شمشادیت  یه سر ریخته وو ازشون خبری نیس. چشمایه شبکه ایه پنجره تو با سیمان پوشوندن تا دیگه نوری ازش به داخل نتابه. پهلوتو شکافتن تا ماشینه لکنتیه صاحبه جدیدته تو حیاط جا بدن. تا یه وختی بچه های کوچه روش خط نندازن. کدوم بچه! بچه ای تو کوچه پیدا نمیشه. انگاری همه مردم ابتر شدن. خونواده های ده پونزه نفری شدن دو سه نفری. بچه ها هم که دیگه حق ندارن پا تو کوچه بزارن.ایقدمشغولیات براشون جور کردن که دل از خونه نکنن. تنور نونیه گوشه حیاطه از جا کندن. یادش بخیر. ننه م چه نونایی توش می پخ. چن سال پیش که عمرش بسر رسید ازم خواس که هر وخ دیدمت ازت حلالیت بخوام. بابت میخایی که به دیوارت کوفت. بابت همی تنور که دیوار حیاتته داغ میکر. و تشکر از او همه سالایی که با آغوشه باز پذیرامون بودی. می گف خونه ندیدم که یه کوچه توش جا بگیرن. راس میگف. تو عروسی خواهرم ایقد سخاوت داشتیو جا بمون دادی که همه مون مونده بودیم از ایهمه بزرگیت و باصفائیت. ای ای خونه! نمیدونی چقد دلم برات تنگ میشه وقتی فکر می کنم دیگه نمی تونم صاحبت باشم. نمیتونم دوباره حیاطو شمشاداته آب پاشی کنم. نمیتونم رو پشته بونت کفتر بپرونم. نمیتونم رو دیوارات یادگاری بنویسم. نمیتونم با در ورودیت گل کوچیک بازی کنمو از پشت طارمت کوچه یه دید بزنم. تو ناودونت کاغذ بچپونومو آتیش بزنم تا ازش صدایه هواپیمان در بیاد. از انگور عسکریو یاس خوشبوت هر چی سراغ گرفتم نبود که نبود. باغچه هاتم که با سیمان پوشونده بودن. با ای همه حال تو هنوزم داری نفس میکشی. عزیزم خونه. چه کشیدی تو. چطوری ایهمه داغه تحمل کردی؟! یادت میاد ای موقع ها که میشد حیاتته پرآب میکردم تا توش لیز بخورمو خنک بشم؟ تو هم که بدقلقلک بودی. یادت میاد یه روز چطور زدی چونه مه شکوندی؟ هنوزم جاش هس. اشکال نداره ناراحت نشو. ولی خب هنوزم وقتی جا بخیه شه می بینم دردش برام تازه میشه. یادم نمی ره او روز تو بیمارستانه اوپی دی چی بسرم گذش. موفقط شیش سالم بود. اگه میدونسم ایکارام عصبانیت میکنه غلط میکردم سربه سرت بذارم . او زخمایه عمیق ترکشایه جنگ تو تنت – او تنهایی هایه کشنده ده دوازده ساله چیزی نبود که با او سه تا بخیه برابرش کنممو انتقام بگیرم. هردوتامون قربونی شدیم. اونم چه جوری. فکرشم نمی کردیم. حلالم کن خونه. فقط یه آرزو دارم اونم اینه که یه روز از نو بسازمت. کاش عمرم به او روز وفا کنه.                                                                                      

+ نوشته شده توسط سیدرضا موسوی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 0:1 |
277270