
مو دقيقا از تك به تك خونه ها اطلاع نداشتم اما ميدونسم كه تقريبا غير ممكنه كسي تلفن تو خونه شون داشته باشه وو اهله محل ازش بي خبر باشن. برا تلفن زدن دو سه راه پيشه پامون بود. يا بايس مي رفتيم تعميراتو از تلفن شركتي استفاده مي كرديم كه اونم به شرطي بود كه 08 آزاد ميكر يا تا خوده مخابرات مي كوفتيم مي رفتيم. البته يكي دو تا تلفنم بينه راه بود مثه تلفنه كلانتري 2 طرفه پليتيا يا ايسگا 9. اما اونا هم يه در ميون خراب بودن. خيلي كم پيش ميومد كه به تلفن احتياج پيدا كنيم اما خب او روزا كم كم كه بزرگتر مي شديم دوستايه جديدو احتياجايه مختلف پامونه به كيوسكايه تلفن ميكشوند. او روزم ازو روزا بود كه گفتم. وسطايه ظهر بود كه هوس گپ زدن با رضا سبيعات به سرم زد. رفتم تعميراتو شروع كردم به 08 زدن برا آزاد شدن خطه شهري. لامصب مگه آزاد ميكر. ايقد طولش داد تا ناطور از تو اتاقكش اومد بيرونو شروع كر به غر زدن. بم گف: بست نيس!؟ تلفنه بدبخته سوختي خو! مو هم گفتم : مو سوختمش! اصن يادم رف كه ميخواسم با رضا حرف بزنم. اعصابمه خورد كرد. اومدم بيرونو رفتم تو ايسگاهه واحد. نشسم تو واحدو رفتم طرفه شهر. بيس تومن پول داشتم كه ميشد باش خيلي كارا كر. با ايكه ناهاره خورده بودم اولش رفتم بيستروه سينما ركس . نميدونم لوبياشه چطوري مي پخ كه ايقد مزه ميداد. اونم با پياز جعفري. با يه شوئپسه تگري شد دو تومن. البته با يه قران تخفيف. پنجتا بليطه واحدم گرفتم يه تومن. تا اينجاش سه تومن. فيلمش "ميخواهم زنده بمانم" بود. سياسفيد بود برا همي قيدشه زدمو رفتم طرف سينما نياگارا. فيلمايه اونم چنگي به دل نميزد اما ميدونسم سينما سهيلا فيلماش ردخور نداره. رفتم. هموطورم بود. فيلمش " دزيره " بود. رفتمو نشستمو سيره دلم كيف كردم. دو سانس با يه بليط. مي صرفيد. تا اومدم بيرون هوا داش كم كم تاريك ميشد. يه تابي تو اميري زدمو اومدم سواره واحد شدم . از قضا برخوردم به غلامرضا گرگين. خونشون تانكي 2 بود. خيلي خوشحال شدم. بيشتر از دو سانس ديدن " دزيره ". غلامرضا اخلاقش حرف نداش. يه طوري كه وقتي باش بودم گذشته زمانه حس نميكردم. كلي گپ زديم تا اتوبوس حركت كنه وو برسه به ايسگاشون. يه ایسگا بيشتر نشس تا حرفامون تمام بشه. غلامرضا كه پياده شد عجيب دلم گرف. دلم ميخواس ميتونس تا ايسگاهه آخر با مو بياد. غلامرضا تو اولين ايسگاهه جنگ تو جاده وروديه آبادان به اسارت رفتو ديگه هيچكس هيچ خبري ازش نداش كه نداش. هنوزم وقتي ميرم آبادان چشمام تو خيابونا دنباله چهره هميشه پر از خنده ش ميگرده. هنوزم.