به خدا تقصيره مو نبود! اصن مو تو اي فكرا نبودم. تو خودت خوب ميدوني چقد برام عزيز بوديو هنوزم كه هنوزه هسي. برام شب و روزت فرقي نداش. هميشه وو تو هر هوايي – اي تو بودي كه جامه خالي ميذاشتي تا بيام. مگه نمي اومدم؟ شد تنهات بذارم؟ تو بد ترين شرايط؟ همي الانشم كه شده كي مثه مو دوروبرت ميگرده وو قربون صد قت ميره؟ به خدا بيشتر ازاي اه دسم بر نمياد و گرنه هيچوخ تننات نميذاشتم. باور كن. ميدونم فك ميكني ديگه از پيشت رفتمو محه لت نميذارمو ته راني شدم. شدم اما نتونسسم ازت دل بكنم. نميگم مثه تويه هيچ جا وو هيچ زماني نديدم. به خدا قسم از وختي مجبور شدم از پيشت برم انواعو اقسامشه ديدمو با هر كدومشون يه مدتي زندگي كردم اما تو سر از همشون بوديو هسسي. شايد ديگه هيچوخ نتونم برگردم پيشت اما اي مسئله هيچوخ تقصير مو نبوده – هموطور كه تقصير تونم نبوده. نذاشتن ما با هم بمونيمو زندگيمونو بكنيم. همه ي لذتي كه از گذشته هامون ميبرم او وقتائيه كه بخوابم مياي. جوونو سرزنده. آخ عزيزم نميدوني وختي بت فك ميكنم چه كيفي ميبرمو چه خاطره هائيه به يادم مياري. كاش همه چي هموجوري كه بخوابم مياد ميشد. ميدونم نميشه اما دلم ميخاد فك كنم ميشه. دلم ميخا ميتونسم بازم هر روز رو آسفالته داغت قدم بزنم. شمشاداته آب بدمو و با دره خونه ها ت د و گل كوچيك بازي كنمو زيره نوره لامپايه تيلات درس بخونم. از اول تا آخرته بدوومو سكسك كنمو هف سنگو اشتي تي بازي كنمو آخر شبي از لا بلوكايه سمنتيه پشته بونمون آرامشته نگا كنم. دلم ميخاد هموطور كه برام ابدي شدي تا آخرشم ابدي باقي بموني. با اي وجود بازم شبا به اي اميد پلكامه رو هم ميذارم كه خوابته ببينم كوچه.
هندونه خريديم كيلو يه قران. دو تا پنج كيلويي هر كدوم پنزار. شدن يه تومن. نص نص با مسعود پولشه داديم. نشسيم تو چمنايه فلكه خورديمو خنديديم. از همه چي گفتيمو به همه چي خنديديم. از موضوعه انشايه كلاسه طاها كه ازش خواسه بودن سفري رو كه تابسون رفته اما مو كه ميدونسم نرفته بنويسه ( مو براش نوشتم) تا پيرن دو جيبه يه پاگونداره حميد كه دو شماره كوچيكتر از سايزش بود. از مدل مويه داريوشيه جمشيد تا ريش ستاريه عبد وو پازلفي چكمه اي حبيب. هر چيزيه وصف ميكرديمو از خنده روده بر ميشديم. هميجوري الكي الكي. مشنگ بوديمو دنيايه رو دس ميگرفتيم تا خنده از رو لبامون محو نشه. خوردنيامونم هر كدوم قصه اي داش. جهانگير يه پلاستيك نيم متري از چيپسايه كارگايي كه توش كار ميكر مي اوورد. منصور بسسني شيريه دسه چوبي كه تو يخدونه يخچالشون برا فروش درست ميكر. هادي يه قيف كاغذي تخمه سيا . مجيد خنجر باري. اردشيرم حلوا ارده كشي از تو دكه آقاش كش ميرف. بساطمون جور بودو كمو كسري نداشتيم . يه برنامه هميشگي از صبح كله ي سحر كه با آوازه اعصاب خرد كنه خروسايه آقاي عليپور تا بوقه سگايه ولگرده نخلسون ادامه داش. وسطشم همه نوع مشغولياتي داشتيم. هر كس به نوعي. بسه به سليقه وو خلقو خوش. خلاصه وقته سر خاروندون نبود! مدرسه مونه خيلي دوس داشتم. نه ايكه بگم اهله درسو مشق و حساب كتاب بودم نه. بخاطر رفاقت با بچه هايي بود كه بعدنا مثلشونه نتونسم پيدا كنم. همه ي تنهاييهامه تا حالا هم كه هس پر كردن. نه ايكه چيزي تكراري بوده باشه وو تو اي سالا هيچ خاطره اي برام پيش نيومده يا رفيقي پيدا نكرده باشم نه. اتفاقا مو فكر ميكنم آدم دنباله هر چي باشه بش ميرسه. ولي خوب يه چيزي ميگم يه چيزي ميشنوي. مثه خواب گذشته. حسرت به دل نيسم اما داغ به دل دارم. خيلي وقتا فك ميكنم او دورانا گنجي بود كه خدا برامون قرار داد فقط برا ايكه لياقتمونه نشون بديم. نميدونم كي نشون داده كي نه. اما مطمئنم هر كي او دوره يه فهميده اي دوره هم مي فهمه وو به اندازه لياقتش گنجه هردو دوريه به دس مياره. همه آدمايي كه تو زندگيمون ميانو ميرن خوب يا بد يه رسالتي بعهدشونه. ايكه فك كنيم همه چي بطوره تصادفي اتفاق افتاده وو مي افته چيزيه ثابت نميكنه. اما حضوره خيليا خيلي از دردامونه درمون كرده وو خيلي از راهايه نارفته وو پر خطره زندگيمونه برامون صافو و بي خطر كرده. مو دوس دارم تو اي مسير با كسايي باشم كه هميشه وو تو همه حال راهنمام بودنو همراهيم كردن.