
به خدا اشتباه میکنی. مو اومدم. چنبارم اومدم. نشد که بیام پیشت ببینمت. وقتش نبود. هوا خیلی گرم بود. مثه او روزا. یادت میا اوله همه میومدم سراغت؟تو هم مثه همیشه تحویلم میگرفتی. لب که میذاشتم بت جون بم میدادی. هیچی اندازه تو سرحالم نمی اوورد از سروروم تا نوکه انگشتامه صفا میدادی. سخ ازت دل میکندم. خو البته تو هم بدت نمی اومه. کم نمی اووردی. هیچوخ قعطی نداشتی . مزه ت هیچوخ از دهنم بیرون نرفته. تو خودت خوب میدونی که هیچکس اندازه مو همبازیت نبود. از تو حیاطه خونه تا تو کوچه.ای تو بودی که شمشادامونه صفا میدادی. تو بودی که آسفالتایه کوچه یه برق مینداختیو حیاطه خونه یه برا نشستنو خوابمون خنک میکردی. برا همی همیشه برام یه چیزه دیگه بودیو هیچوخ از یادم نمیریو فراموشت نمیکنم. ولی چیکار کنم . نمیتونم بیام پیشت. نمیتونم ببینمت. نمیشه. میدونم دله خوشی از صاحبه جدیدت نداری . بعد از سالایه جنگ ای امیده داشتم که شاید به یه شکلی بازم بت برسم. اما نشدو نذاشتن. بعد از اینم امیدی ندارم که بت برسم. ولی او تاثیریه که تو تو زندگیه او سالام گذاشتی کم نبودو هنوزم که هنوزه حسش میکنم. ای چیزائیم که میگم فقت یه تشکره کوچیکه. اندازه یه جرعه آب که هر وخ ازت خواسم دریغ نکردی. گرچه شنیدم یه مدتی آبه روت بسسن. ای آخریاهم فهمیدم که از جا کندنتو انداختنت رو پشته بونو جاته با سمنت پر کردن. دلم برات کبابه. خیلی دوست دارم. خیلی والف.
